السيد محمد حسين الطهراني

210

الله شناسى (فارسى)

انسان محال است كه سنگ شود ، و حقيقت سنگ محال است كه انسان گردد . و اين مسئله براى كسى كه در آن تدبّر نمايد از اوضحِ واضحات است . بنابراين عدم محال است كه وجود شود ، و وجود محال است كه عدم گردد . در وحدتِ موجود ، موجود حقّ ازلى است ؛ و جميع كائنات ، اطوار و شئون او اينك بعد از بيان و وضوح اين دو مقدّمه مىگوئيم : اگر براى اين كائنات و اشياء محسوسه ، از ناحيهء خودشان وجودى بود محال بود كه قبول عدم را بنمايند ؛ چرا كه چون به طبيعت عدم بنگريم منافِر با وجود و ضدّ با وجود است ، با وجودى كه ما بالعيان مىبينيم كه اين اشياء موجود و معدوم مىگردند و آشكارا و فانى مىشوند . بنابراين ابداً چاره‌اى نداريم از آنكه ملتزم شويم به آنكه آنها موجود نيستند و چيزى موجود نمىتواند باشد مگر وجود واجب ازلى حقّ ؛ آن كسى كه مستحيل است بر آن ، اينكه بر طبيعت ذات مقدّسش عدم طارى شود . و جميع آنچه را كه مشاهده مىكنيم از اين كائناتى كه بر حسب قوّهء وَهم و خيال آنها را موجود مىدانيم و مىپنداريم ، همهء آنها اطوار او و مظاهر او هستند كه افاضه مىكند و به خود مىگيرد ، باقى مىگذارد و فانى مىكند ، مىگيرد و مىدهد ؛ و اوست منع‌كنندهء عطا بخش ، و جمع‌كنندهء گسترنده ؛ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ . « 1 » و همگى اشياء عبارتند از تجلّيات او و ظهورات او و اشراقات او و انوار

--> ( 1 ) آيه 88 ، از سورهء 28 : القصص : وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . « و با خداوند خداى ديگرى را مخوان ! هيچ معبودى نيست بجز او . تمام اشياء الآن نيست و نابودند مگر وجه او ، اختصاص به او دارد حُكم . و بسوى اوست كه شما بازگشت مىكنيد ! »